مشاوره ژنتیک بزرگترین تست ژنتیک می باشد
با استفاده از آزمایشات ساده می توان ناقل بودن فرد را برای بعضی از بیماریهای ژنتیکی شایع در جمعیت یا منطقه خاص تشخیص داد
جهش ها باعث تغییرات مفید در ژن ها می شوند
همه افرادی که قصد ازدواج و بچه دار شدن دارند نیازمند انجام مشاوره ژنتیک هستند
با مشاوره ژنتیک سلامت خانواده و نسل آینده خود را بسازید
مشاوره ژنتیک بهترین هدیه به فرزندان آینده خود
شجره نامه خانوادگی مهمترین سند رسمی ژنتیکی برای نسل های آینده
ایمیل(payeshgc@yahoo.com)،امکان نشر بنر تبلیغاتی در سایت
مهمترین نکته ی بهتر دیده شدن در دنیای مجازی امروز تبلیغات گسترده در سطح اینترنت خواهد بود

پیوندهای وب سایت

پیگیری فرم شجره نامه

کانال تلگرام سایت

کانال اینستا

مشاوره ژنتیک آنلاین

 

 

ورود کاربران

آمار بازدیدکنندگان

516387
امروز
دیروز
ماه گذشته
کل بازدیدها
17
713
15551
516387

آی ‌پی شما: 54.82.93.116
جمعه, 25 آبان 1397

بیماری گاشر:

بیماری گاشر رایج ترین اسفنگولیپیدوز است و مانند بیماری تای ساکس با فراوانی نسبتاً افزایش یافته ای در بین افراد نیاکان یهودی اشکنازی رخ می دهد.بر اساس سن شروع 2تیپ اصلی وجود دارد .

در تیپ1 ، یا تیپ بزرگسالی که شکل رایج تر بیماری گاشر است، افراد مبتلا با ویژگی هایی مشتمل با دوره های تب و درد اندام، مفصل و تنه و تمایل به شکستگی های آسیب شناختی تظاهر می یابند. معاینه بالینی معمولاً طحال و کبد بزرگ شده یی را نشان می دهد.مبتلایان اغلب کم خونی خفیف و تغییرات پرتوX در تنه مهره ها و استخوان ران نزدیک را نشان می دهند.دستگاه اعصاب مرکزی نیز کم توان است.

در تیپ2، یا بیماری گاشر نوزادی ، اصلی ترین ویژگی ، درگیری عصبی مرکزی است. نوزادان مبتلا به طور معمول بین3تا6ماهگی با نارسایی در رشد و بزرگی کبد و طحال تظاهر می یابند. آن ها در6ماهگی، شروع به نشان دادن پسرفت نموی و تکوینی و زوال عصب شناختی همراه با حالت سفتی و اسپنامی و تشنج می کنندکه به عفونت ریوی بازگشت کننده و مرگ در سال دوم منجر می شود.

تشخیص بیماری گاشر با کاهش فعالیت آنزیم گلوکوزیل سرامید بتا – گلوکوزیداز در سلول های سفیدخونی یا فیبروبلاست های کشت داده شده مورد تأیید واقع می شود .

درمان مبتلایان تیپ1 مشتمل بر تسکین علامتی درد است. افزون بر این، برخی مواقع نیاز به برداشتن طحال بزرگ ، به منظور جلوگیری از کم خونی ثانویه به دلیل شکستن زودرس سلول های قرمز خونی می باشد، وضعیتی که به عنوان فعالی طحال یا هایپراسپلینیسم شناخته می شود.تلاش های اولیه برای درمان بزرگسالان مبتلا به بیماری گاشر با درمان جایگزینی آنزیم به دلیل مشکل در تهیه مقادیر کافی آنزیم و هدف گیری جایگاه های مناسب،با موفقیت اندکی همراه بود . با وجود این ، تغییر و تعدیل بتا-گلوکزیداز با اضافه کردن مانوز-6- فسفات که آنزیم را به سمت لیزوزوم های درشت خواری هدف گیری می کند، به تسکین چشمگیر نشانه ها و برگشت و بزرگ شدن احشا در افراد مبتلا منجر شده است.هزینه درمان ، البته گران بوده و رژیم غذایی با دوزهای کمتر و روش های متناوب و بدیل برای هدف گیری کارآمدتر آنزیم می تواند بیشتر منطقی باشد.

 

 

بیماری گوشه از تشخیص تا درمان Gaucher's disease

بیماری گوشه
بیماری گوشه به دلیل کمبود آنزیم لیزوزومی β - گلوکوسربروزیداز که گلوکوزیل سرامید را به گلوکز و سرامید هیدرولیز می کند، ایجاد می شود. این بیماری به فرم اتوزومال مغلوب بوده که ناشی از جهش در ژن GBA می باشد. افراد مبتلا دارای آنزیم جهش یافته با فعالیت کاهش یافته می باشند که منجر به تجمع سوبسترا ( گلوکوزیل سرامید ) در لیزوزوم سلول های رتیکولواندوتلیال می شود. این بیماری یکی از شایعترین اختلالات ذخیره ای لیزوزومی با میزان شیوع 1 در هر 60000 مورد تا 1 در هر 80000 مورد است.
تظاهرات بالینی
تظاهرات بالینی در پی آسیب سلولی و بافتی به دلیل تجمع اسفنگولیپید- لادن ماکروفاژها در اندام رتیکولواندوتلیال رخ می‌دهد. سه نوع فنوتیپ بالینی اصلی ، عمدتا با تعیین فعالیت باقی مانده آنزیم جهش یافته مشاهده می شود. هر سه نوع جزو اختلالات پیشرونده هستند. به دلیل کم بودن فعالیت باقیمانده آنزیم در تایپ II بیماری، سلول های غیر طبیعی در سیستم عصبی مرکزی (CNS) انباشته می شود. این نوع، فرم نورونوپاتیک حاد بیماری بوده که با عوارض عصبی در اوایل نوزادی شروع شده و معمولا قبل از سن 2 سالگی منجر به مرگ بیمار می شود. تایپ III بیماری به فرم نورونوپاتیک تحت حاد بوده که منجر به یک اختلال نورودژنراتیو به تدریج پیشرونده می شود. تایپ I نیز معمول ترین فرم بیماری است و اغلب بدون درگیری عصبی است. این تایپ از بیماری خصوصا در میان افراد یهودی اشکنازی رایج بوده بطوریکه در چنین جامعه ای، 1 در هر 20- 15 افراد به عنوان حامل و در حدود 1 در هر1000-800 افراد نیز به صورت هموزیگوت هستند. تایپ I بیماری گوشه یک نوع اختلال هتروژن بوده که ممکن است در دوران کودکی یا در اواخر بزرگسالی (< 60 سال ) رخ دهد. این احتمال وجود دارد که بسیاری از افراد تشخیص داده نشده بدون علائم بالینی هستند. افراد دارای علائم بالینی مشکلات هپاتواسپلنومگالی، بیماری های اسکلتی و ارتشاح مغز استخوان که در نهایت منجر به پان سایتوپنی شده را نشان می دهند. تظاهرات نادر تایپ I بیماری گوشه شامل بیماری های ریوی، درگیری پوستی و نوروپاتی محیطی می باشد. بیماران مبتلا به تایپ I بیماری گوشه بطور کلی در خطر بالای ابتلا به بدخیمی ها و همینطور لوسمی‌ها به خصوص اختلالات لنفوسیت B ( میلوما، گاموپاتی منوکلونال با علائم نامعلوم ) و میلودیسپلازی هستند. هم چنین افزایش میزان ابتلا به بیماری پارکینسون در میان افراد مبتلا و حامل دیده می شود.

یافته های آزمایشگاهی
افراد مبتلا دارای جهش در ژن GBA بوده بطوریکه بیش از 300 نوع جهش مختلف در این بیماری شرح داده شده است. شایع ترین جهش ایجاد کننده تایپ I بیماری از نوع جایگزین تکی باز جفت شونده در کدون 370 (N370S) بوده که منجر به 70% از آلل های جهش یافته در یهودیان اشکنازی مبتلا می شود. جهش جایگزین تکی باز جفت شونده در کدون 444 (L444P) شایع ترین جهش در زمینه اختلالات نورونوپاتیک بیماری گوشه است. تشخیص نهایی بر اساس ارزیابی سنجش فعالیت آنزیم β – گلوکوسربروزیداز در لکوسیت ها، سلول های فیبروبلاست و ادرار انجام می شود. با این حال روش سنجش آنزیمی همیشه افراد هتروزیگوت را شناسایی نکرده و ارتباط ضعیفی بین سطح فعالیت آنزیم و شدت وضعیت بالینی بیمار وجود دارد.
بزرگ شدن طحال و ارتشاح مغز استخوان غالبا منجر به کم خونی، ترومبوسیتوپنی و لکوپنی می شود. تغییرات ایجاد شده در سطح ایمنوگلوبولین های سرم رایج است. هایپر گاماگلوبولینمی پلی کلونال در بیش از یک سوم بیماران و گاموپاتی منوکلونال با اهمیت نامشخص نیز تا حدود 20% دیده شده است. تست های عملکرد کبدی اغلب غیر طبیعی بوده که نشان دهنده ارتشاح کبد توسط سلول های گوشه هستند و منجر به نکروز، فیبروز و گاهی حتی سیروز مشخص می شود. همچنین خطر بروز سنگ های صفراوی افزایش می یابد. سطح کلسترول سرمی به طور معمول کاهش می یابد. بیماری گوشه با تمایل به خونریزی می توان به علت عملکرد غیر طبیعی پلاکت های و ترومبوسیتوپنی باشد. کمبود فاکتور XI عموما مشاهده شده و عمدتا به دلیل به ارث رسیدن سایر اختلال ژنتیکی است که در میان یهودیان اشکنازی شایع است.
ماکروفاژها حاوی لیپید های غیرنرمال هستند و به آسانی در بیوپسی بافت قابل ردیابی هستند .اگر چه اخیرا نمونه برداری بیوپسی برای تشخیص الزامی نیست. سطح سرمی فریتین، آنزیم مبدل آنژیوتانسین (ACE) و اسید فسفاتاز عموما افزایش می یابد. آنزیم چیتوتریوزیداز مشتق از ماکروفاژها است و به طور معمول در موارد درمان نشده بیماری گوشه به شدت افزایش یافته و به دنبال درمان نیز سریعا کاهش می یابد. سطوح آن ممکن است بالاتر از U / L 30000 (محدوده طبیعی <150 U / L) شده باشد؛ به طور کلی مقادیر کمتر از U / L 1000 وضعیت ثابت بیماری را نشان داده و با انجام طولانی مدت ERT (>7 سال) ، ممکن است مقادیر به محدوده نرمال نیز برسد(شکل 18.4). با این حال حدود 6 درصد از جمعیت به دلیل مضاعف شدن – bp 24 ژن چیتوتریوزیداز فاقد این آنزیم هستند. این دسته افراد را نمی توان با اندازه گیری فعالیت چیتوتریوزیداز پلاسما مورد بررسی و کنترل قرار داد. یک مارکر جایگزین جدید به نام سایتوکاین تنظیم کننده فعالیت ریوی (PARC، CCL18) نیز در پلاسما بیماران مبتلا به بیماری گوشه افزایش یافته و برای کنترل آن دسته از بیماران با کمبود آنزیم مفید است. سایتوکاین PARC عضوی از خانواده CC کموکین بوده و بیان بالای آن ممکن است مربوط به برخی از ویژگی های پاتوفیزیولوژیک بیماری گوشه از قبیل ناهنجاریها در کموتاکسی نوتروفیل ها باشد.

درمان
تمام بیماران مبتلا به گوشه بایستی توسط پزشکان مجرب مورد بررسی قرار گیرند. بیماری گوشه اولین اختلال ذخیره ای لیزوزومی درمان شده توسط ERT بوده و در حال حاضر تعدادی از فرآورده های مختلف ERT برای درمان تایپ I بیماری گوشه در دسترس است. اندیکاسیون روش درمانی ERT شامل پان سیتوپنی قابل ملاحظه (هموگلوبین g/dL 10> ، پلاکت /L10⁹*100>)، بیماری های اسکلتی و هپاتواسپلنومگالی قابل توجه است. روش ERT با دوز بالا (U/kg 100> هر 2 هفته) در تایپ II بیماری گوشه انجام می شود اما آنزیم نوترکیب از سد خونی – مغزی عبور نکرده و با وجود بهبود بخشیدن هپاتواسپلنومگالی، روش درمانی ERT هیچ تاثیر قابل ملاحظه ای بر روی درگیری CNS ندارد.
با این حال، روش درمانی ERT اخیرا (2003) برای بیماران مبتلا به تایپ III بیماری گوشه که به طور معمول اختلالات CNS خفیف تری (به عنوان مثال افتالموپلژی) در مقایسه با تغییرات سیستمیک پیشرفته دارند، انجام می شود. روش SRT به همراه ERT در تایپ III بیماری گوشه مورد ارزیابی قرار گرفته است اما همچنان هیچ تغییر قابل توجهی در تظاهرات CNS تا به امروز مشاهده نشده است. روش ERT به صورت انفوزیون داخل وریدی (عموما در منزل بیمار) در هر 2-1 هفته انجام میشود. دوز درمانی در برابر شدت تغییرات بالینی و آزمایشگاهی تیتر می شود. بیماران مبتلا به تایپ I به همراه درگیری استخوانی گسترده و هپاتواسپلنومگالی به بیش از U/kg 30 در هر 2 هفته نیاز داشته (U/kg60> برای تایپ III) و این دوز بالا بایستی برای 3-2 سال یا بیشتر ادامه یابد. بیماران بطور مداوم توسط تست های خونی (خصوصا سنجش آنزیم چیتوتریوزیدازمفید است) و تصویربرداری رزونانس مغناطیسی اسکلتی کنترل می شوند. ممکن است در برخی از بیماران مبتلا به نوع پیشرفته تایپ I و III بیماری، تزریق مکرر (در هر هفته) برای سال اول یا بیشتر سودمند باشد. دوز ERT به تدریج با کم شدن شدت بیماری، کاهش می یابد. بیماران مبتلا به نوع متوسط بیماری ممکن است به دوزهای پایین نیاز داشته، و بعضی از بیماران ممکن است تنها به تزریق ماهانه نیاز داشته باشند. روش ERT است به خوبی قابل تحمل است و بیش از 10 سال باقی می ماند. تعداد کمی از بیماران (10%<) آنتی بادی تولید میکنند اما معمولا خنثی کننده نبوده و در اثر بخشی درمان تاثیری ندارد. واکنش های انفوزیون نادر بوده و به راحتی قابل کنترل هستند.
اخیرا فرم خوراکی درمان (زوسکا ، میگلوستات ) برای اشکال خفیف تا متوسط تایپ I بیماری توسعه یافته است. این نوعی از SRT است(به قسمت قبل مراجعه شود). این مولکول کوچکی است که مقدار سوبسترا تولیدی از لیزوزومها (گلوکوزیل سرامید) را کاهش می دهد به طوری که برای بیماران با کاهش فعالیت باقی مانده آنزیم سودمند خواهد بود. در حال حاضر این روش برای سایر اختلالات ذخیره ای لیزوزوم (به عنوان مثال نیمان - پیک تایپ C) به دلیل کاهش طیف وسیعی از سایر سوبستراها علاوه بر گلوکوزیل سرامید انجام میشود.
درمان های حمایتی غالبا مورد نیاز است. درگیری های استخوانی در بیماری گوشه دردناک بوده و بیماران ممکن است به ضد درد نیاز داشته باشند. تا قبل از استفاده از ERT، بیماران اغلب دچار بحران حاد استخوانی - درد شدید دوره ای عموما در اندام های انتهایی شده و اغلب با از دست دادن آب همراه می شدند. درمان با استفاده از بیوفسفوناتها جهت کاهش درد و پیشرفت درگیری استخوانی تحت ارزیابی است. درمان با استفاده از فراورده های خونی ممکن است برای بیماران دارای پان سایتوپنی ضروری باشد.